سفارش تبلیغ
موسسه تبیان
دی 1388 - * صبا خانم * ناردونک مامان و باباش

* صبا خانم * ناردونک مامان و باباش

پارسایى زیور درویشى است ، و سپاس زیور توانگرى . [نهج البلاغه]


از: مامانی دوشنبه 21/10/88 ساعت 10:27 صبح

دخمل بابا



  • کلمات کلیدی :
  • نظرات شما ()

    از: مامانی دوشنبه 21/10/88 ساعت 7:53 صبح

    وقتی مادر می شی ...

    وقتی  مادر میشی و یه گربه چاق و خپل میبینی به احترام اینکه شاید  حامله!! باشه حالا چه از ازدواج دائم و چه از یه صیغه  دو ساعته ..به احترامش..نه بابا کلاهتو که بر نمیداری..بلکه با محبت نگاش  میکنی و  توی  دلت حتی  میلی به پخخخخخخخخ کردن و  جیغ کشیدن براش  پیدا نمیشه.. و سندروم گربه ترسونی  کم کم بهبود پیدا می کنه  


    وقتی  مادر میشی  دیگه یادت میره که چقدر  از گذاشتن بچه روی  میز رستوران بدت می اومد..حالا برای  اینکه بتونی با بچه خوابیده دو لقمه غذا بخوری مجبوری دخملکت  رو روی  میز بخوابونی و به نگاه های چپ چپ  مسوول سالن هم اهمیت ندی چون خواب راحت دخملک و خوردن یه غذای آدمیزادی روی  میز برات مهم تر  از  کلا س  رستورانه!!   ( البته من این کار رو تا حالا فقط دو بار انجام دادم در بقیه موارد صبا همیشه بیدار مامانشه )  


    وقتی  مادر  میشی   دیگه شب ها مثل آدمیزاد میخوابی چون یه فرشته کوچولو کنارت خوابیده که تا غیژ و غیژ کنی آنچنان زندگی رو نصف شب به کامت شیرین میکنه که قابل توصیف  نیس ...


    وقتی  مادر  میشی  و کمک نداری و  چیزی به ظهر نمونده با یه دست پیاز داغ رو هم میزنی و  با دست دیگه روی  پاهای  دخملک که بغلته رو میپوشونی و حاضری  روغن داغ بره توی  چشم هات ولی خال روی  پای دختری نیفته و همزمان با دست های دیگه ای  که بعد از بچه دار شدن یهوووو روییدن روی  بدنت ادویه رو از تو کابینت در میاری و برای ظهر مهربون همسرت قیمه درست میکنی  از  نوع لیمو دارش... ( صبای من کلی آشپزی بلد چون تا یک سال و اندی موقع آشپزی بغلم بود و تعجب آلود به محتویات قابلمه نیگا میکرد ... )


    وقتی  مادر  میشی  نصفه شب ها یکی  بادست های کوچولوش  غر غر کنان میزنه به پهلوت  و این یعنی  من گرسنه ام مامانی! اون وقته که فیلمی  داری سر پیدا کردن دهن کوچولوش  برای می  می دادن بهش ... و بعد از شیر هم بگه مامان آب ، البته من این لحظه سرشار از عشق رو دو دستی تقدیم باباوحید میکنم تا از آب دادن به دخملکش لذت ببره ... و اون قد این دخملک من فهمیده هست که دیگه نصفه شبا می گه : بابا آب ، الهی قربون اون شکلش برم  ...


    وقتی  مادر  میشی  بوی  خوش  پمپرز بچه ات هیج تداخلی  توی  اشتهات موقع غذا خوردن نداره  که هیچ حتی اگه بچت بد غذا باشه برات بسیار مطبوع و لذت بخشه ! واقعا من با پمپرز های پر و پیمون صبا حال می کنم و خیالم راحت میشه که بچم غذا خورده ...


     وقتی مادر  میشی وقتی دو تا مروارید نوک تیز کوچولو میان زیر دستات و  انقدرررررررر ذوق  میکنی که حد نداره...


    وقتی مادر می شه فصلهای زیبای پاییز و زمستون برات نفرت انگیز و طولانی میشه و لحظه شماری می کنی که تموم بشن و جوجت کمتر سرما بخوره ....


    و نهایتا اینکه وقتی مادر می شی حاضری برا بچت با همه دنیا و آخرت بجنگی و عین خیالت هم نباشه ....


     


    متن اصلی از وبلاگ http://alisa50-50.blogsky.com/ با مقداری دخل و تصرف



  • کلمات کلیدی :
  • نظرات شما ()

    از: مامانی دوشنبه 21/10/88 ساعت 7:52 صبح

    شب یلدا

    سلام یلداتون مبارک


    ما دیشب رفتیم خونه عمه جونم اینا (همون خاله ی عمه نما ) جاتون خالی خیلی خوش گذشت یه عالم خوراکی و هل هوله خوردم


    عمو علیرضا میگفت وای این صبا از وقتی اومده همش دهنش داره می جنبه  
    بعدش هم عمه واسه همون فال حاظ گرفت و اولین فال هم مال من بود، من که نفهمیدم چی بود ولی عمه گفت که فالش خیلی خوبه ... 


    (غزل 121)


    هر آن کو خاطر مجموع و یار نازنین دارد                                   سعادت  همدم او گشت و دولت همنشین دارد


    حریم عشق را درگه بسی بالاتر از عقل است                       کسی آن آستان بوسد که جان در آستین دارد


    دهان تنگ شیرینش مگر ملک سلیمان است                         که نقش خاتم لعلش جهان زیر نگین دارد


    لب لعل و خط مشکین چو آنش هست و اینش هست           بنازم دلبر خود را که حسنش آن و این دارد


    به خواری منگر ای منعم ضعیفان و نحیفان را                           که صدر مجلس عشرت گدای رهنشین دارد


    چو بر روی زمین باشی توانایی غنیمت دان                             که دوران ناتوانی‌ها بسی زیر زمین دارد


    بلاگردان جان و تن دعای مستمندان است                             که بیند خیر از آن خرمن که ننگ از خوشه چین دارد


    صبا از عشق من رمزی بگو با آن شه خوبان                          که صد جمشید و کیخسرو غلام کمترین دارد


    و گر گوید نمی‌خواهم چو حافظ عاشق مفلس                       بگوییدش که سلطانی گدایی همنشین دارد     



  • کلمات کلیدی :
  • نظرات شما ()

    لیست کل یادداشت های این وبلاگ

    روز مامان
    تولد
    سینما
    تحولات
    رودست خوردن
    دعا
    میخوای چه کاره بشی ؟
    [عناوین آرشیوشده]

    فهرست


    10642 :کل بازدید
    12 :بازدید امروز
    3 :بازدید دیروز

    درباره خودم


    * صبا خانم   * ناردونک مامان و باباش
    مدیر وبلاگ : مامانی[58]
    نویسندگان وبلاگ :
    بابائی (@)[0]


    سلام . من صبا خانومی هستم . متولد 17/1/1387 من خیلی گلم ! مامانم میگه : صبای من یه ماهه یه ماه چش سیاهه ....... بابام میگه: صبای من عسلیه ......... خودم میگم : صبا یه مسافر کوچولویه در جستجوی راهی به سوی انسان ماندن ............

    لینک دوستان


    امیر ارشیا
    کارن جون
    بریم بازی
    نی نی به به

    اشتراک


     

    آرشیو


    آذر 1387 [5]
    دی 1387
    بهمن 1387 [4]
    اسفند 1387 [5]
    فروردین 1388 [6]
    اردیبهشت 1388 [2]
    خرداد 1388 [4]
    تیر 1388
    مرداد 1388 [2]
    شهریور 1388
    مهر 1388 [3]
    آبان 1388
    آذر 1388
    دی 1388 [3]
    اسفند 1388 [3]
    اسفند 88 [3]
    فروردین 89
    اردیبهشت 89
    خرداد 89
    مرداد 89
    مهر 89
    آبان 89

    طراح قالب